سكوت فرياد (1)
سكوت فرياد (1)
اِراء روستاي بخش چهار دانگه ندارد مثل آن هيچ جا لنگه
هوايي بس تميز و خوب و زيبا نه گرم است و نه سرد است و نه بي ماه
كه از اقبال و شانس زشت وزيبا هم از سمنان و ساري دوريم ما
اِراء هست روستاي عجيبي ندارد يار و غمخوار و حبيبي
زمردم هرچه گفتم كم گفتم ز گرمي و طراوت كم گفتم
زعالِم و روحاني و سپاهي كه دشمن مي كند حس تباهي
زفهم و شور و شعور حسيني ارادت بر عزيز ما خميني
زمان جنگ پيشرو در حد عالي به راستي جاي هفت تن هست خالي
برفتند ياران صاف و ساده شجاع ، غيور و با اراده
همه رفتند كنون ياري نمانده دگر يار وفاداري نمانده
چه زيبا گفت آن پير قديمي چقدر زود دير شود يار قديمي
زمسئولان گله دارم به شدت نكردن از اِراء هيچ نوع حمايت
نه راهي و نه آبي و نه نانوا نه كاري و نه گازي و نه بابا
فلوروين هست معدن در آنجا كمكِ ماليش صفر به روستا
زباله هست يك نوع نخاله كه ساري مي كند سويش حواله
چو هر روز آورند از شهر ساري پس آبش مي شود بر جاده جاري
نه بهداشتي نه كمپوستي نه كاري چه زيبا حس شود احساس خواري
تصادف چون بورس مي تازد خسارت بر جان مردم مي بارد
اگر چوپان بميرد هيچ عيبي نيست اگر مسئول بميرد اي واي ننگيست
حيات وحش اصلا معنا ندارد محيط زيست اصلا كاري ندارد
اگر مسئول ، مسئول باشد غمي نيست اگر همسو و ناب باشد غمي نيست
قلم لغزيد باز بنوشت مسئول به يغما مي برد ما را مسئول
زكي گويم؟ ز چي پرسم؟ زمسئولي كه مي داند،نمي خواهد
عدالت را، شجاعت را ، جسارت را چه بسيارند نمي بينند تمام اين حقارت را
اِراء را شرح دادم براي آن يكي مسئول به روستا حق دادم ،نه بر حس بد مسئول
تو اي مسئول اگر حّقهِ؟ سكوت تا كي؟ تو اي مسئول چرا؟ احقاق حق پس كي؟
چرا مسئول واست ميزت عزيزه مگه ارزش ، به طول و عرض ميزه
الا اي رهبرِ از جان عزيز تر ارائي هست از هر كس غريب تر
بازتاب در : وطنم اراء - شمال پرس ـ شمال فردا -اصو لگرا
اراء...